بیننده عزیز به صفحه اصلی سر بزنید
زنـدگـــي
زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی.
زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چون گل، که بنوشی اش چون شهد.
زندگی، بغض فـروخورده نیست.
زندگی، داغ جگــــر گـــوشه نیست.
زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است.
زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است.
زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ.
زندگی، دست نوازش به ســر نوزادی است.
زندگی، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست.
زندگی، شـــوق وصال یار است.
زندگی، لحظه دیدار به هنگامــــــه یاس.
زندگی، تکیه زدن بر یــار است.
زندگی، چشمه جــوشان صفا و پاکـــی است.
زندگی، مـــوهبت عرضه شده بر من انسان خاکـــی است.
زندگی، قطعه سرودی زیباست که چکاوک خواند که به وجدت آرد به سرشاخه امید و رجا.
زندگی، راز فـروزندگی خورشید است.
زندگی، اوج درخشندگــــــی مهتــاب است.
زندگی، شاخه گلی در دست است که بدان عشق سراپا مست است.
زندگی، طعــم خوش زیستن است، شور عشقی برانگیختن است.
زندگی، درک چرا بودن است، گام زدن در ره آسودن است.
زندگی، مزه طعم شکلات به مذاق طفل است. به، كه چقدر شیـــرین است.
زندگی،خاطره یک شب خوش،زیر نور مهتاب،روی یک نیمکت چوبی سبز،ثبت در سینه است.
زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه.
زندگی، گـوش سپردن به اذان صبح است که نوید صبـح است.
زندگی، گاه شده است خوش نیاید به مذاق.
زندگی، گاه شده است که برد بیراهم.
زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد.

| * نام و نام خانوادگی : | |
| * آدرس ایمیل: | |
| موضوع پیام: | |
| *پیام: |
|
|
|
|
بيست و پنج سوالي كه بايد قبل از ازدواج به آن پاسخ داده شود.
۱) آيا شما ميخواهيد بچهدار شويد؟ اگر مايليد چند فرزند؟
۲)اگر زماني مشخص شد من يا شما قادر به بچهدار شدن نيستيم، آيا قبول داريد كه فرزندي را از پرورشگاه بپذيريم و بزرگ كنيم
۳) اگر در آينده صاحب فرزند شويم، آيا حاضريد او را به مهدكودك بفرستيم؟ در غير اين صورت چه كسي از او نگهداري خواهد كرد؟
۴) آيا مادر بايد از شغل خود چشم بپوشد و از فرزندان نگهداري كند؟ در اين صورت وضعيت مالي زندگي مشترك به چه وضعي در خواهد آمد؟ آيا مرد خانه قادر است در اين صورت زندگي را به تنهايي اداره كند؟
۵) تعطيلات را چگونه بگذرانيم؟ آيا برنامه تعطيلات را دو نفري خواهيم گذراند يا حتماً بايد با فاميل به تعطيلات برويم؟
۶) در مواقعي كه جر و بحث پيش ميآيد ، چه واكنشي نشان ميدهيد؟ آيا عصباني ميشويد؟ در صورت عصبانيت چه رفتاري از خود نشان ميدهيد؟
۷)نظر شما در مورد تعهد به زندگي چيست؟ در صورت خيانت از طرف خودتان يا من چه واكنشي نشان ميدهيد؟
۸)در مورد فرزندان چه رفتار و انطباقي مدنظرتان است؟
۹) عقايد مذهبي شما چگونه است؟
۱۰)در مورد روابط زناشويي چهنظري داريد؟
۱۱) در مورد مسائل مالي چهنظري داريد؟ درآمد هركدام از ما چگونه خرج ميشود؟
۱۲) هزينههاي زندگي بر چه مبنايي تعيين ميشود؟ منبع درآمد چگونه است و آيا كفايت زندگي مشترك را ميكند؟ آيا امكان پسانداز وجود خواهد داشت؟
۱۳) ۲سال، 5 سال، 10 سال و 20 سال آينده، خود را چگونه ميبينيد؟
۱۴)ساعات خواب و بيداري و كارتان چگونه است؟ صبحها زود بلند ميشويد؟ آيا عادت داريد شبها تا ديروقت بيدار باشيد؟
۱۵)چهكسي مسئول خريد منزل، پخت و پز و تميز كردن است؟ آيا در اين زمينه كمك ميكنيد؟ 16) عادت خرجكردن پول در شما چگونه است؟ هر ماه چه ميزان پسانداز ميكنيد؟
۱۶) آيا در خانواده شما سابقه بيماري رواني وجود دارد؟
۱۷) در مورد مسائل زير ، اهداف طولانيمدت و كوتاهمدت شما چگونه است: شغل، فرزندان، مالكيت منزل و هر نوع متعلقات كه به هر دوما مربوط است؟
۱۸)كجا زندگي خواهيم كرد؟ محل سكونت و منزل ما كجا و با چه شرايطي خواهد بود؟
۱۹)شهر محل سكونت ما كجا خواهيد بود؟ آيا اين شهر تغيير ميكند؟
۲۰) آيا شغل شما به صورتي است كه مجبوريد شبها كار كنيد؟
۲۱) آيا براي همسر آينده خود محدوديتهايي در ذهن داريد؟
۲۲)وقتي استرس داريد، ناراحتيد و يا درگيري ذهني شديدي داريد، بهترين روش كمك به شما چيست؟
۲۳)اگر در ازدواج مشكلي پيش بيايد، تا چه مدت ميتوانيد صبر كرده و مشكل را حل كنيد؟ آيا مسئلهاي در ذهنتان وجود دارد كه اگر در زندگي مشترك بروز كند بهنظرتان غيرقابل ترميم و جبران است؟
۲۴) پنج روش كوچكي كه شما به وسيله آن هر روز ميتوانيد به همسرتان بگوييد و نشان دهيد كه دوستش داريد (البته بدون آنكه همسرتان تقاضا كند) چيست؟
پاسخ بعضي سوِالات به زمان زيادي احتياج دارد. براي پاسخ به اين سوِالات بهتر است هر دوي شما وقت بگذاريد. نگذاريد نداشتن پاسخ براي يك سوِال مانع بررسي ساير سوِالات شود. اگر پاسخ يك سوِال به تفكر بيشتري احتياج دارد ،فعلاً از آن بگذريد و به سراغ سوِال بعدي برويد. يادتان باشد بهترين ازدواجها بر مبناي پايه و اساس محكم و قوي استوار شدهاند.

س 1432: آيا پرداخت و دريافت پول در قبال نوشتن دعا جايز است؟
ج:دريافت يا پرداخت مبلغى به عنوان اجرت نوشتن دعاهاى وارده اشكال ندارد.
س 1433: دعاهايى كه نويسندگان آنها ادعا مى كنند كه در كتابهاى قديمى دعا نقل شده اند، چه حكمى دارند؟ و آيا اين ادعيه از نظر شرعى معتبر هستند؟ مراجعه به آنها چه حكمى دارد؟
ج:اگر دعاها از ائمه اطهار آ«عليهم السلامآ» نقل و روايت شده باشند و يا مضامين آنها حق باشد،تبرظ‘ك جستن به آنها اشكال ندارد. همانگونه كه تبرظ‘ك جستن به دعاهاى مشكوك به اين اميد كه از معصوم آ«عليه السلامآ» باشند، اشكال ندارد.
س 1434: آيا عمل به استخاره واجب است؟
ج:الزام شرعى در عمل به استخاره وجود ندارد ولى بهتر است بر خلاف آن عمل نشود.
س 1435: بنابر آنچه گفته مى شود كه در كارهاى خير نيازى به استخاره نيست. آيا در مورد كيفيت انجام آنها و يا در مورد مشكلات پيش بينى نشده اى كه در خلال انجام آنها ممكن است پيش بيايد، استخاره جايز است؟ و آيا استخاره راهى براى شناخت غيب محسوب مى شود يا اينكه فقط خدا از آن آگاه است؟
ج:استخاره براى رفع حيرت و ترديد در انجام كارهاى مباح است ، اعم از اينكه ترديد در اصل عمل باشد يا در چگونگى انجام آن .بنابر اين در كارهاى خير كه در آنها حيرت وجود ندارد، استخاره لازم نيست و همچنين استخاره براى آگاهى از آينده شخص يا عمل نمى باشد.
س 1436: آيا در مواردى مثل تقاضاى طلاق يا عدم آن استخاره با قرآن صحيح است؟ و در صورتى كه شخصى استخاره كند ولى طبق آن عمل نكند، حكم چيست؟
ج:جواز استخاره با قرآن يا تسبيح اختصاص به مورد خاصى ندارد، بلكه در هر امر مباحى كه شخص راجع به آن ترديد و حيرت داشته باشد بطورى كه قادر بر اتخاذ تصميم نباشد، مى توان استخاره گرفت و از نظر شرعى عمل به استخاره واجب نيست هر چند بهتر است انسان با آن مخالفت نكند.
س 1437: آيا استخاره با تسبيح يا قرآن درمسائل سرنوشت ساز مانند ازدواج جايز است؟
ج:شايسته است انسان در امورى كه مى خواهد راجع به آنها تصميم بگيرد، ابتدا تأمل و دقت كند و يا با افراد با تجربه و مورد اطمينان مشورت نمايد و در صورتى كه با اين كارها تحيظ‘ر او برطرف نشد، مى تواند استخاره كند.
س 1438: آيا چند بار استخاره براى يك كار صحيح است؟
ج:چون استخاره براى رفع حيرت است، بنابر اين بعد از برطرف شدن حيرت با استخاره اول ، تكرار آن معنى ندارد مگر آنكه موضوع تغيير كند.
س 1439: گاهى مشاهده مى شود نوشته هايى كه متضمظ‘ن معجزات امام رضا آ«عليه السلامآ» هستند با قرار دادن آنها بين صفحه هاى كتابهاى زيارت كه در زيارتگاهها و مساجد وجود دارند، در بين مردم توزيع مى شوند و ناشر آنها هم در زير آنها نوشته است كه هر كس آن معجزه ها را بخواند واجب است آنها را به تعداد خاص بنويسد و در بين مردم توزيع كند تا به حاجت خود برسد، آيا اين مطلب صحيح است؟ و آيا بر كسى كه آنها را مى خواند، واجب است كه به درخواست ناشر عمل نمايد؟
ج:از نظر شرعى دليلى بر اعتبار اين امور وجود ندارد و كسى هم كه آنها را مى خواند ملزم به عمل به درخواست ناشر مبنى بر نوشتن آنها نيست.
تبيانت
1 - صدقه را بيان فرماييد.
هر عطيه و بخشش بلاعوضى كه قربة الى اللّه داده شود, صدقه است , و حدو نصاب خاصى هم نـدارد .
صـدقه انسان را از انواع بلاها, امراض , آتش سوزيها,تصادفات , غرق , هدم , جنون ومرگهاى نـاگـوار حفظ, و آنها را دفع مى كند, دراين رابطه رسول اكرم (ص ) تا هفتاد نوع بلا را برشمرده و بيان فرموده است .
و همه اينها غير از اجر فراوان اخروى و معنوى است كه بر صدقه مترتب مى گردد. خداوند صدقه را برخلاف همه چيزهايى كه ديگران را موظف و وكيل در گرفتن آنها نموده است , خـود بـا دسـت خـويـش اخـذ مـى كند. اءلم يعلموا اءن اللّه هويقبل التوبة عن عباده و ياءخذ الصدقات و اءن اللّه هو التواب الرحيم .
2- آداب دادن صدقه را بيان فرماييد.
ج - 1 - صدقه از پاك ترين , حلال ترين و محبوب ترين مالها باشد.
در قرآن كريم آمده است : يا اءيها الذين آمنوا اءنفقوا من طيبات ما كسبتم و ممااخرجنا لكم من الا رض ولاتـيـمـمـوا الـخـبـيـث مـنه تنفقون ولستم باخذيه الا ان تغمضوا فيه واعلموا ان اللّه غنى حميد. نيز آمده است : لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شى ء فان اللّه به , عليم .
از امام صادق (ع ) منقول است كه حضرتش شكر را براى دادن صدقه , كنارمى گذاشته اند, و وقتى از ايـشـان سـؤال شـد, كـه چرا شكر را صدقه مى دهيد؟
فرمودند: نزد من چيزى محبوبتر از شكر نيست , و من دوست دارم محبوب ترين چيز نزد خودم را صدقه دهم .
2 - مـخفى باشد, به نحوى كه اگر با دست راست صدقه مى دهد, دست چپ آن را نفهمد, مگر آنكه متهم به ترك مواسات و كمك كردن به ديگران شود,يا بخواهد كه ديگران به او اقتدا و در صدقه دادن اسوه باشد.
بـايد دانست كه صدقه مستحب برعكس صدقه واجب (يعنى زكات ) است كه ازآدابش علنى دادن است , لذا شهيد در دروس فرموده است : والصدقة سراافضل الا ان يتهم بترك المواساة او يقصد اقتداء غيره به , اما الواجبة فاظهارهاافضل .
3 - صدقه دهنده دست خود را ببوسد, زيرا صدقه قبل از قرار گرفتن در دست گيرنده , در دست خداوند قرار مى گيرد, لذا بايد دست خود را احتراماببوسد.
4 - بـايـد صـدقـه گيرنده هم دست خود را ببوسد, چون صدقه از دست خداونددر دستش قرار گرفته است .
5 - صـدقه گيرنده در حق صدقه دهنده دعا كند, چرا كه دعايش در حق اومستجاب است , بلكه بايد از او درخواست دعا شود به طورى كه نه تنها باعث ذليل شدن و خرد شدن شخصيتش نباشد, وسيله اى براى احترام زيادتر به اوهم باشد.
داد.
8 - بايد مريض صدقه را با دست خودش بدهد, و از صدقه گيرنده هم محترمانه براى رفع كسالت و مريضى وخوب شدن خود, درخواست دعا كند.
9 - فـرزنـدان بـه دست خودشان صدقه بدهند, يعنى مثلا پدر به آنها امر كند كه صدقه بدهند, تا محفوظ بمانند.
3- در چه مواردى صدقه دادن داراى خصوصيت است ؟
1 - اول روز و اول شب كه بلاى آن روز و شب را دفع مى كند.
2 - هـنگام رفتن به سفر كه براى جلوگيرى از خطرها, تصادفات و حوادث مفيداست , بلكه حتى نـحوست ايام سفر راهم دفع مى كند, لذا اگر انسان بخواهد درايامى كه سفر در آنها نحس حساب شده , مسافرت كند, بايد صدقه بدهد و بعدهم مسافرت كند تا اگر نحوستى دارد برطرف شود.
3 - وقت توقع بلا يا ترس از رسيدن سوء كه از آنها جلوگيرى مى كند.
4 - در اوقـات شـريف مثل روز جمعه , روز عرفه , ماه رمضان , چرا كه فضيلت زمان در استحباب و فضيلت صدقه مؤثر, و صدقه در امثال اين گونه اوقات ازصدقه در بقيه اوقات افضل است .
5 - صدقه در زمان مرض , چرا كه در روايتى از امام صادق (ع ) آمده است : داووامرضاكم بالصدقة , مريضهايتان را با دادن صدقه , مداوا كنيد.
6 - صـدقـه دادن خـود انـسـان در حـال حيات و سلامتى نه وصيت و سفارش به آن بعد از مرگ , چنانكه هنگامى كه از پيغمبر(ص ) از افضل صدقه سؤال شد,فرمود: افضل صدقات صدقه در حال سـلامـتـى اسـت و بـا فرض اينكه اميد به زندگى خود دارد, و مى ترسد كه خود هم بعدا نيازمند شـود, و مـعلوم است كه وصيت به صدقه و بر نسبت به بعد از مرگ , گوياى گذشت كامل آدمى از مال نيست , چون براى زمانى دستور صدقه مى دهد كه خود از آن اموال جدا شده , ومعلوم هـم نـيـسـت كه به آن عمل شود, و ورثه از آن مال چشم پوشى كنند, اساساچگونه كسى كه خود حاضر به گذشت از مال نبوده است , از ورثه توقع گذشت دارد؟
7 - مديون كه مى تواند با دادن صدقه توفيق اداى دين پيدا كند, و خداوندمقدمات اداى دينش را فراهم كند.
8 - مـوردى كـه انـسـان بـترسد مالش به وسيله دزد و امثال آن از بين برود, چراكه اثر صدقه در چنين موردى , جلوگيرى از تلف شدن و سرقت مال است .
9 - صـدقـه بعد از پايان يافتن اعمال حج با خريدن مقدارى خرما - حداقل به قيمت يك درهم - تا كفاره اى باشد براى محرماتى كه ممكن است رخ داده باشد, و سبب كفاره اى جزئى شده باشد, در حالى كه خود او متوجه آن نبوده است .
افضل صدقات را بيان فرماييد.
1 - تـوسـعـه بـر عـيـال , كـه از اعـظـم صدقات مى باشد چرا كه شهيد در دروس فرموده است : والتوسعة على العيال من اعظم الصدقات .
2 - صدقه كسى كه وضع مالى اش رو به راه است , كه افضل الصدقة عن ظهرغنى .
3 - صـدقـه اى كه همراه با ايثار نسبت به خودش باشد نه عائله و زن و فرزند,چرا كه درباره زن و فـرزنـد گـفته شده كه عدم ايثار و توسعه افضل الصدقه است ,و اساسا هر جا كه امر به ايثار شده , ناظر به حال خود ايثارگر و شخص او است والا ايذاى ديگران (نظير عائله و وابستگان ) و در حرج و مشقت قرار دادن آنان كارى مذموم , بلكه در بعضى موارد حرام است .
4 - ضيافت و مهمانى دادن .
5 - صدقه به خويشاوندان , چرا كه اصولا با فرض وجود رحم محتاج , صدقه دادن به ديگران مكروه است , بلكه امام باقر(ع ) فرموده است : لاصدقة و ذورحم محتاج , با بودن خويشان نيازمند, صـدقه به ديگران , صدقه محسوب نمى شود, و از رسول خدا صلوات اللّه عليه هم نقل شده كـه فـرمـود: صـدقـه بـه اقـارب هـفتاد برابر است در حالى كه صدقه معمولى ده برابر است (من جاءبالحسنة فله عشر امثالها).
نـاگـفته نماند كه از آنجا كه صدقه به ارحام از مصاديق صله رحم است , باعث طول عمر و زيادى آن مى شود, كما اينكه صدقه نيز بهتر در محلش واقع مى شود چون صدقه دهنده شناخت بيشترى از گـيرندگان صدقه دارد, و آنان احساس ناراحتى نمى كنند (چون كمك و معاونت را مربوط به ارحـام و ازخودشان مى دانند), يا اگر هم احساس ناراحتى كنند, به مراتب , كمتر ازاحساس ناشى از صـدقـه بـيگانه است , و از همه گذشته دعا و خوشى آنها چون ازاقارب و ارحامند, در زندگى انسان اثر بسزايى دارد.
در اينجا براى توجه زيادتر و آشنايى بيشتر با ارزش و معنويت صدقه به ارحام به نقل روايتى بسنده مى كنيم : عن الحسين بن زيد عن الصادق عن آبائه (ع ) عن النبي (ص ) (فى حديث المناهي ) قال : و من مشى الـى ذي قرابة بنفسه و ماله ليصل رحمه اعطاه اللّه عزوجل اجر مائة شهيد, و له بكل خطوة اربعون الـف حـسنة , و محي عنه اربعون الف سيئة , و رفع له من الدرجات مثل ذلك , و كان كاءنما عبداللّه عزوجل ماءة سنة صابرا محتسبا. صدقه به ارحام از آنچنان مطلوبيتى برخوردار است كه حتى اگر رحم , دشمن هم باشد, باز صدقه دادن به او مستحب , و از افضل صدقات است .
6 - صدقه به دانشمندان , علما و متعلمان .
7 - صدقه به ذريه رسول خدا(ص ).
8 - آب دادن .
9 - حج از طرف ميت .
10 - صـدقه براى اموات كه دستشان از دنيا و چاره جويى كوتاه است , و سخت به اعمال خيرزنده ها نيازمندند.
11 - بذل جاه , آبرو و شخصيت (يعنى واسطه شدن به نفع مظلوم ).
12 - هديه بردن براى برادران مؤمن .
13 - صدقه اى كه قبل از درخواست به كسى داده شود.
14 - صدقه اى كه با سرعت و تعجيل داده شود.
15 - صدقه اى كه دهنده اش آن را كوچك بداند, و مستور و پوشيده اش بدارد.
16 - سخن لين و نرمى كه باعث هدايت انسان , رفع تخاصم و يا امور خير ديگرشود.
در خـاتـمـه بايد توجه داشت كه شهيد(ره ) در كتاب دروس فرموده است : غذادادن به حشرات زمينى و ماهيهاى دريا ثوابى عظيم دارد, كما اينكه فرموده است : شكر منعم با دادن صدقه , واجب , و كفر ورزيدن نسبت به او حرام است .
4- فوايد دنيوى صدقه را اجمالا بيان فرماييد.
ج - بـلايـا, گـرفـتـاريـهـا, تصادفات , خطرات , مرگهاى ناگوار.. .
تا هفتادنوع بلا را دورو از آنها پيشگيرى مى كند, كما اينكه روزى را زيادتر, بدهكارى ها را ادا, مريض را معالجه مى كند, فرزندان را از مـرگ نـجـات مـى دهـد, و محفوظ مى دارد, و مال را از نابودى و خطر سرقت و غير آن حفظ مى كند.
هـمـه آنـچـه كـه گفته شد, مستفاد از سنت و روايات اهل بيت صلوات اللّه عليهم اجمعين است , وتجربه نيز آن را تاءييد و تصديق مى كند.
5- در چه مواردى صدقه , حرام است ؟
ج - صدقه در چند مورد حرام است : 1 - صدقه با مال حرام و با مال مردم .
2 - صـدقه بدهكارى كه باعث مى شود نتواند بدهى خود را كلا يا بعضا ادا كند,چرا كه در حقيقت صدقه چنين فردى , مانع اداى حقوق الناس است .
3 - صدقه اى كه مانع پرداختن نفقه به واجب النفقه , و سبب تضييع حق آنهاشود.
4 - صدقه اى كه سبب شود كه به بدنش خسارت و ضرر مهمى وارد شود, مثل اينكه سبب جراحت و زخمى غيرقابل تحمل شود, به طورى كه بر آن , جنايت بر بدن صدق كند.
5 - صدقه دادن همه اموال با وجود داشتن فرزندان و عائله اى كه بعد از آن محتاج به خلق , و سربار جامعه شوند, ياخودش سربار جامعه و كل برناس شود.
6 - صـدقـه دادن همه اموال با فرض اينكه بعد از آن , قدرت بر صبر و تحمل راندارد, و به خداوند اعتراض و از او شكايت مى كند, و خود را به هلاك يااهلاك وفساد يا افساد مى اندازد.
7 - صـدقـه اى كـه همراه با منت و ذليل كردن گيرنده صدقه , و از بين بردن شخصيت و تضييع آبروى او باشد, و عظمتش را در جامعه از بين ببرد.
8 - صدقه زن از اموال شوهر بدون كسب اذن و رضاى او.

نوشتار حاضر تحت عناوين زير سامان يافته است :
الف ) مدخل بحث ب ) طرح آيات مربوطه
ج) درسهايی از الگوی قرآنی در ارتباط دختر و پسر د) جمع بندی و نتيجه گيری
الف) مدخل بحث :
در مقدمه نوشتار ، برای ورود به بحث تأمل بر روی نکاتی چند در رابطه با مفهوم الگو ضروری می نمايد :
1 ) واژه الگو را مرحوم دهخدا در لغت نامه ، در معانی سر مشق ، مقتدی ، اسوه ، قدوه ، مثال ، نمونه آورده است . و در اصطلاح ، "آلن بيرو" ، الگو" را بدين نحو تعريف نموده است :
الگو آن چيزی است که شکل گرفته و در يک گروه اجتماعی به اين منظور که به عنوان مدل يا راهنمای عمل در رفتارهای اجتماعی به کار می آيد ، حضور می يابد . از ديدگاهی هم کارکردی و هم _ روانی _ اجتماعی بايد گفت الگو ها آن شيوه های زندگانی هستند که از صوری فرهنگی منشأ می گيرند .
افراد بهنگام عمل بطور طبيعی با اين الگو ها سروکار دارند و اعمال آنها با اين الگوها تطابق می يابند .
2 ) واژه الگو ( pattern ) که کاربردی در علوم اجتماعی و تربيتی دارد ، از سوی بعضی محققين معادل و مترادف واژه "اسوه" گرفته شده که در فرهنگ دينی و اسلامی مستعمل است .
مثلاً گفته می شود که "اسوه نيز همچون معادل فارسی الگو ، علاوه بر آنكه بر نمونه های عينی و مصاديق خارجی امور و مفاهيم اطلاق می شود ، به معنی طرحها و روشهای عمل و سلوک نيز می باشد ." و حال آنکه بعضی ديگر معتقدند که اگر اسوه ها را افرادی بدانيم که از افق هاي بلند و بسيار دور دست ، مردمان اعصار مختلف را تحت تأثير خود قرار می دهند . در سطحی محدود تر می توان از الگوها ياد کرد که در محيط خويش با ديگران تفاوت دارند و می توانند نمونه های عينی برای سر مشق گرفتن نوجوانان و جوانان باشند.
3 ) از جمله روشهای تربيتی برای ساختن و بازسازی جسم و جان افراد ، بهره بردن از روش " توجه دادن به الگوها است."
اگر چه الگوها می توانند " بد يا خوب باشند ، ولی در يک نظام تربيتی ، تمرکز و توجه به الگوهای خوب و حسن است . در اين پژوهش نيز به عنوان الگوی حسنه " روابط دختر و پسر " از نگاه دينی به ترابط " موسی و دختران شعيب " توجه و تأکيد شده است .
ضمناً معنای الگو در این پژوهش متفاوت از اسوه گرفته شده تا کليه نقش آفرينان در اين داستان بتوانند پند آفرين و مدل تربيتی باشند و واضح است که "موسای" قبل از پيامبری که در اين نوشتار مورد تأمل قرار گرفته ، به تعريف الگوی متفاوت از اسوه نزديک است . ( در قرآن مجيد از دو پيامبر تحت عنوان اسوه ياد شده است . حضرت ابراهيم ، سوره ممتحنه / 4 و پيامبر اسلام ، احزاب / 21 )
ب) طرح آيات مربوطه :
بدنيست ، قبل از هر گونه داوری و تحليل در روابط دختر و پسر ، الگوی منتخب در قرآن ، به نقل از ابن کتاب مقدس عيناً منعکس گردند . اين داستان را می توانيم در سوره قصص از آيه 23 به بعد ببينيم (4) : داستان مربوط به زمانی است که حضرت موسی از شهر مصر با حال ترس و نگرانی از دشمن به جانب مدين بيرون رفت . در آيه 23/ قصص می خوانيم " و چون به سر چاه آبی در حوالی شهر مدين رسيد ، آنجا جماعتی ديد که حشم و گوسفندانشان را سيراب می کردند .
و دو زن را يافت که دور از مردان در کناری به جمع آوری و اختلدها گوسفندانشان مشغول بودند . موسی به جانب آن دو رفته ، گفت شما اينجا چه کار می کنيد ؟ گفتند که منتظريم تا مردان ، گوسفندانشان را سيراب کرده ، باز گردند ، آنگاه گوسفندان خود را سيراب کنيم و پدر ما مردی سالخورده است . "
در آيه 24 / قصص اشاره شد که موسی گوسفندانشان را سيراب کرد و دست به دعا برداشت . در آيه25/ قصص آمده " موسی هنوز از دعا لب نبسته بود ، ديد که يکی از آن دو دختر با کمال وقار و حياء باز آمده گفت پدرم از تو دعوت می کند تا به منزل ما آيی و در عوض سقايت گوسفندان ما به تو پاداش دهد. چون موسی نزد او ( شعيب ) و دختران رسيد و سرگذشت خود را با شعيب حکايت کرد ، شعيب گفت اينک هيج نترس که از شر قوم ستمکار نجات يافتی ." در آيه 25/ قصص می خوانيم . " يکی از آن دو دختر ( صفورا ) گفت : ای پدر اين مرد را به خدمت خود اجير کن که بهتر کسی که بايد به خدمت برگزيد ، کسی است که امين و تواناست . " و در آيه 26/ قصص آمده" شعيب گفت : من اراده آن دارم که يکی از دو دخترم را به نکاح تو در آورم ... " و در آيه بعد از پذيرش اين عهد از سوی موسی سخن به ميان آمده است .
اگر پذيرفته شده باشد که طرح داستانها در قرآن گزافه نبوده بلکه برای درس ، پند و عبرت است ، در اينصورت بازيگران و نقش آفرينان قصه ها و داستانها الگوهای خوب يا بدند و نقش آفرينان _ مثبت ، الگوهای حسنه قرآنند . با اين نگاه اکنون به درسهايی که از اين الگوی حسنه قرآنی برای ارتباط دختر و پسر می توان آموخت ، می نشينيم .
ج ) درسهايی از الگوی قرآنی در ارتباط دختر و پسر :
1) اگر در اين داستان ، دختران شعيب ، الگوی دختران و موسی ، الگوی پسران در روابط دختر و پسر باشد حداقل دو الگوی ارتباطی در اين داستان نفی می شود ، اول : الگويی که از ترابط آزاد و بی حد و حصر پسر و دختر دفاع می کند . زيرا ديديم که نقل قرآنی دليل آنکه دختران نخواستند با جنس مخالف براحتی اختلاط ، بلکه حتی ارتباط بگيرند .
دوم : الگويی که نفی مطلق ازتباط دختر و پسر می کند . اين الگو نيز از نگاه قرآنی مردود است ، زيرا موسی وقتی دختران را در کنار چاه ديد ، با آنها ارتباط کلامی گرفت و از مشکل آنها پرسيد و اين تعامل حکايت ازمشروعيت از تباط کلامی بين دختر و پسر در صورت ضرورت و نياز دارد .
پس الگوی مطلوب دينی در ارتباط دختر و پسر ، پذيرش ارتباط مقيد و مشروطً است ، نه نفی ارتباط مطلقاً و نه وجود هر گونه ا زتباط مطلقاً .
در آيات ديگر از قيود تعامل دو جنس مخالف ، خودداری از نگاه ناروا است ، که از آن در سوره نور 30و31 به "غض" بصر ياد شده است . در قرآن فرمان و دستور آن نيست که زن و مرد و دختر و پسر در ارتباط با هم "غمض" بصر که بستن چشم است ، داشته باشند بلکه فرمان ، غض بصر است که منظور کنترل چشم از نگاه خيره ، هوس آلود ، مريض و کنترل نشده است . و اين نکته يعنی ارتباط مقيد دو جنس از نگاه دينی .
2) از جمله نکات بسيار مهم که در ترابط دختر و پسر در آيات مورد بحث مطرح شده ، شيوه راه رفتن دختر شعيب نزد موسی است . (گر چه مشهور آن است که شعيب اين آيات همان شعيب پيامبر است ولی بعضی از علماء مثل عبدالله ابن عباس ، آنرا غير از شعيب پيامبر می دانند )
در آيه 26 / قصص اين قيد را "مشی با حيا" ( تمشی علی استحياء ) ذکر نموده است . در تعامل دختر با پسر مشی مبتنی بر حياء ، عفاف ، وقار ، متانت بسيار حائز اهميت است . زيرا شيوه حرکت ، سبک سخن گفتن ، نحوه لباس پوشيدن حامل پيام است و در هر فرهنگی ، با مخاطبش سخن می گويد .
لازم به توضيح است که برخورد متکی به " حيا " ، با برخورهای غلط ديگر از اساس متفاوت است .
" حيا " يک صفت پسنديده اخلاقی است و عبارت است از کنترل ارادی رفتار خويش ، به منظور حفظ حريم بين خود و ديگران . حيا ، رفتاری است اختياری و ارادی ، در حاليکه " شرم " ، يک نوع ناتوانی در اظهار وجود و ابراز خود است شرم و خجالت يک حالت هيجانی است که فرد در آن به شکل غير ارادی ، از انجام عملی و يا بيان عقيده ای و يا حضور در جمع و جماعتی ، خودداری می کند . در چنين و ضعي ، فرد مضطرب است و بر رفتار خود تسلط اندکی دارد و
حال آنكه در حياء فرد بر خود مسلط است . در حياء نيز فرد از انجام دادن اعمال و بيان گفتار و يا برخورد مستقيم با فرد يا افراد اجتناب مي ورزد ، لكن اين اجتناب و خودداري مبتني است بر خونسردي،آرامش و هشياري فرد . در چنين شرايطي ، فرد علي رغم توانايي در تحقق يك عمل ، بنا به دلايلي عقلاني ، از تحقق آن اجتناب مي كند .
در آيه از حياء در رفتار دختر شعيب سخن به ميان آمده، اما رعايت " حيا " در تعامل دختر و پسر مختص دختران نيست . چنانچه در روايات ذيل همين آيات ، وقتی که موسی به منزل شعيب از طريق همين دختر فرا خوانده می شود ، می خوانيم که دختر برای راهنمايی از پيش او حرکت می کرد و موسی پشت سرش . باد بر لباس دختر می وزيد و ممکن بود لباس را از اندام او کنار زند . حياء و عفت موسی اجازه نمی داد ، چنين شود . از اين رو به دختر گفت : من از جلو می روم ، بر سر دوراهيها و چند راهيها ، مرا راهنمايی کن .
حاصل آنکه اولاً : دختر و پسر از هر گونه ارتباط نفی نشده اند و در صورت نياز می توانند با هم سخن بگويند : ثانياً : کلام ، لباس و شيوه رفتاری ، حامل بار معنايی است و زبان دارد . از اين رو بايد در رنگ لباس ، نوع آن ( تنگ ، کوتاه ، آستين نامناسب و ... ) ، کفش ، و انتخاب کلمات و طرز ادای آن ( با طنازي و نرم و ... ) دقيقاً رعايت حياء را نمود ؛ ثالثاً : رعايت عفاف و حيا ويژه جنس خاصي نيست و پسر مهذب و دختر عفيف در ترابط هر دو بايد رعايت همه جوانب آسيب پذير به حيا و عفاف و وقار را بنمايند . رابعاً : مراد از حيا ، انزواگرايی ، کناره گيری و برخوردی مبتنی بر شرم نيست .
با اين توضيح برداشت آنانی که ذيل آيه گفته اند " شايد يک داستان نويس امروز که پروای قلم و نوشتن نيز نداشته باشد در ترسيم اين لحظه ( زمان مواجهه دختر با موسی برای دعوت کردن به نزد پدر ) به صورت گل انداخته از شرم دختر اشاره می کرد ، اما قرآن شرم را در گامهای دختر توصيف می کند ، نه درسيمای او . بی آنکه از دست و پا گم کردن ، توصيف و نشانی باشد ." اين برداشت ناصواب است ، زيرا برخورد شرم آميزی در کار نبوده تا قرآن از دستپاچگی دختر گزارش دهد ، بلکه برخورد مسلط و مبتنی بر حيا بوده است و آيه نيز بدان اشعار دارد و برخورد شرمگينانه در ترابط دختر و پسر مذموم است و حال آنکه گام برداشتن بر گستره حياء ممدوح و مطلوب است و اين درسی است از كه آن الگوی قرآنی استنتاج می گردد .
3) امروزه آنچه در سطح جامعه ما به عنوان مشکل اساسی در سطح خانواده و محيطهای آموزشی رخ می نمايد وجود روابط پنهانی بين دختران و پسران است . و حتی از جمله عوامل زمينه ساز در برقراری روابط پنهانی ، احساس رسالت برخي از دختران و پسران به منظور يافتن دوست براي يكديگر است . در برقراري روابط پنهاني می بايد به نقش عواملی که اولين پيوندها را ايجاد می کند و همين پيوندها موجبات استمرار روابط پنهانی را فراهم می آورند نيز به خوبی توجه کرد .
اما آيا از آيات مورد بحث و از اين الگوی قرآنی در رابطه با معضل روابط پنهانی و راههای مواجهه با آن می توان درس و پندی آموخت ؟ به نظر می رسد که آنچه که در منابع روايی آمده گره گشاست که چون آن دو دختر بر خلاف عادت هر روزه بزودی به خانه برگشتند و گوسفندان را با خود آوردند ، پدرشان که ا ز زود آمدنشان تعجب کرده بود ، پرسيد : چه سبب شد که امروز به اين زودی بازگشتيد ؟ دختران گفتند:مرد صالحی بر سر چاه بود که با مشاهده وضع ما بر ما ترحم کرد و گوسفندانمان را آب داد و ما زود تر به خانه آمديم .
به عبارت ديگر روابط پنهاني عميق و کثير يکدفعه شکل نمی گيرد . با برخورد اتفاقی ، خصوصاً اگر در قالب رفع مشكل و حاجتي باشد كه بر قلب و لسان آدمي اثر مطلوب بگذارد ، به سمت روابطي گسترده تر و احيانا نامطلوبتر مي رود . در اينجا از راههاي آسيب زدايي در ارتباط دختر و پسر آن است كه همان اولين برخورد ، در فضاي خانوادگي مطرح شده و افراد مجربتر و والدين سرد و گرم چشيده ، راهنمايي هاي لازم را در اختيار نسل جوان قرار دهند . در صورتيكه دختر و پسر مشكلات و حوادث جديد و برخورد قابل توجه روزانه را با افراد مجربتر در فضاي خانواده مطرح كنند و والدين نيز بتوانند نقش مفيد ، راهنما و سازنده ايفاد كنند . با روابط پنهاني و ناسالمي كه محتمل است متعاقب برخورد اول شكل گيرد ، گرفته مي شود .
البته واضح است كه چنين اقدامي ، اولا : روابط صميمي والدين و نوجوانان و جوانان را مي طلبد . بايد فرزندان محيط خانه را سالم ، امن و قابل اعتماد احساس كنند تا درد دلها و مشكلات را با والدين در ميان بگذارند . ثانيا : والدين بايد شرايط نسل بعدي را درك كنند و سعة صدر داشته باشند ، تا واقعيتها را بشنوند و به راه حلها بينديشند . اين چنين اقدامي از « انقطاع نسلها » در محيط خانواده جلوگيري نموده و ضمن ايجاد فضاي سالم در نظام خانوادگي ، به راه حلهاي مطلوب نيز مي رسند .
چنين پيامي را به وضوح از الگوي قرآني روابط دختر و پسر مي توان آموخت ، زيرا دختران آنچه را كه رخ داده بود با پسر جواني در خانواده مطرح مي كنند و پدر حكيمانه نسبت به آن عكس العمل نشان داد .
نه تنها دختران را در ارتباط گرفتن با آن پسر سرزنش نكرد ، بلكه دخترش را به دنبال آن فرد صالح فرستاد و ...
4) از نكاتي كه در فرهنگ عاميانه ، ارزش تلقي نمي شود و شايد حتي ضد ارزش نيز قلمداد شود آن است كه براي تشكيل زندگي مشترك ، دختري از پسري خواستگاري نمايد . حال با توجه به الگوي قرآني مورد بحث در ارتباط دختر و پسر ، پرسش اساسي آن است كه آيا از نگاه ديني ، براي زندگي مشترك دختر در انتخاب شريك زندگي مي تواند پا پيش بگذارد يا خير ؟
در رابطه با پرسش حاضر چند نکته قابل بحث اند :
اول : ارتباط دختر و پسر حيطه عامی دارد که يکی از موارد و مصاديق آن روابط دختر و پسر برای ازدواج است .
روابط می تواند اداری باشد ( ارتباط دو همکار اداری يا يک فرد اداری با جنس مخالف از مراجعه کننده )
اين تعامل می تواند تحصيلی باشد و ... اما ارتباط دختر و پسر برای رسيدن به زندگی مشترک ، ارتباط عميقتر و حساستری است و از اين رو در فتاوای فقهی عليرغم حساسيت های ويژه ، آزادی عمل زيادی را در ارتباط بين دو جنس مخالف پذيرفته است مثلاً امام خمينی درباره زن و مرد و پسر و دختر که برای ازدواج اقدام مي كنند بر اين باور بودند كه « هر يك از زوجين مي توانند بدن ديگري را با شرايط ذيل به منظور تحقيق ببيند : نگاه به قصد لذت و ريبه نباشد ؛ 2) ازدواج متوقف براين نگاه باشد ؛ 3) مانعی از ازدواج اين دو در ميان نباشد . "
دوم : آنچه که ا زآيات مورد بحث به عنوان الگوی قرآنی تعامل ارتباط دخترو پسر استنباط می شود آن است که اين يکی از دختران است که به پدرت گفت:
" يا اَبت استأجره ، اِن خير من استاجرت القوی الامين " ( قصص / 26 ) ، ای پدر اين مرد را به خدمت خود اجير کن که بهتر کسی که بايد به خدمت برگزيد ، که امين و تواناست .
و پدر با پذيرش اين پيشنهاد ، به موسی طرح ازدواج با اين دختر را باشرايطی مطرح کرد ( قصص / 27 ) به عبارت ديگر ، در اصل دختر با ظرافت خاصی و به صورت غير مستقيم ، پيشنهاد ازدواج با موسی را داد .
اينجاست که از آيه مورد بحث می فهميم که دختران در گزينش همسر ، خصوصاً اگر فرد مناسب و ايده آلی را سراغ دادند می توانند و بايد فعال باشند ولی اگر طرح مسأله را مستقيماً ،به مصلحت نمی دادند ، با تمهيد مناسب و يا با واسطه ای ، پيشنهاد خود را برای مطلوب و محبوب خود مطرح نمايند .
پس خواستگاری دختر از پسر نيز مانند خواستگاری پسر از دختر هم " عقلا" قابل دفاع است و هم " نقلا". و در نقل نيز آيات مورد بحث شاهدی از کتاب خدا درباره خواستگاری مرد است .اين تأ ييد را در سيره نبوی نيز مثلاً در داستان زير مي توان ديد . داستانی که با اندک اختلاف در کتب شيعه و سنی آمده است ، ا ز اينقرار : زنی آمد بخدمت پيامبر اکرم و در حضور جمع ايستاد و گفت : يا رسول الله مرا به همسری خود بپذير . رسول اکرم در مقابل تقاضای زن سکوت کرد ، چيزی نگفت ، زن سرجای خود نشست . مردی از اصحاب بپا خاست و گفت : يا رسول الله ، اگر شما مايل نيستيد ، من حاضرم . پيغمبر اکرم سوال کرد : مهر چی مي دهی ؟ هيچی ندارم . اينطور که نمی شود ، برو به خانه ات شايد چيزی پيدا کنی و به عنوان مهر به اين زن بدهی .... مرد خواستگار حرکت کرد برود ، رسول اكرم او را صدا کرد : آهای بيا . آمد . بگو ببينم قرآن بلدی ؟ بلی يا رسول الله ، فلان سوره و فلان سوره را بلدم . می توانی از حفظ قرائت کنی ؟ بلی می توانم . بسيار خوب درست شد . پس اين زن را به عقد تو در آوردم و مهر او اين باشد که تو به او قرآن تعليم بدهی . مرد دست زن خود را گرفت و رفت " .
سوم : اما اينکه دختر شعيب به دو ويژگی موسی اشاره داشته و گواهی می دهد : يکی اينکه او قوی و نيرومند ا ست و ديگر آنکه او امانتدار و مورد اعتماد است. اين مدعای دختر خاستگاهش کجاست؟ از چه رو او مي تواند به چنين باوری رسيده باشد؟ در اين رابطه مفسرين از جمله گفته اند "قوت او را به هنگام کنار زدن چوپانها از سر چاه برای گرفتن حق اين مظلومان و کشيدن دلو سنگين را يکه و تنها از چاه فهميده بود و امانت و درستکاريش آن زمان روشن شد که در مسيـر خانه شعيب ، راضی نشد ، دختر جوان پيش روی او راه برود ، چرا که ممکن است باد لباس او را جابجا کند . بعلاوه از خلال سرگذشت صادقانه اي که برای شعيب نقل کرد نيز قدرت او در مبارزه با قبطيان روشن می شود . هم امانت و درستی او که هرگز با جباران سازش نکرد و روی خوش نشان نداد .
از اين الگوی قرآنی در روابط دختر و پسر ، حداقل نکته ای که در بحث اخير می توان آموخت آن است که در صورتيکه اين ارتباط قرار باشد که به زندگی مشترک منتهی گردد ، بايد طرفين به ويژگيهای مناسب هم توجه کنند و اين ويژگی ها بايد جامع باشد هم خصايص مناسب جسمی ( در اين آيه قدرت و قوی بودن مرد ) و هم خصايل مناسب روحی و اخلاقی ( در اين آيه امانت و درستکاری ) را در برداشته باشد .
د ) جمع بندی و نتيجه گيری :
1 ) طرح داستانهای قرآنی ، صرفاٌ مطرح کردن قصه و يا رماني نيست ، بلکه بار هدايتی آنها مورد توجه است و بايد غايات داستانها و جوهره آنها را يافت و سرلوحه زندگی قرار داد . اگر قرآن مجيد کتاب انسان سازی است و اگر اسلام دين کامل است ، بايد برای مسأله روابط دختر و پسر طرح ، ايده و الگو ارائه نمايد و چنين کاری در سوره قصص صورت پذيرفته و با تأمل در ابعاد موضوع می توان برای شرايط حاضر نکات اساسی در تعامل و ترابط دختر و پسر آموخت :
2 ) در اين داستان قرآنی ، بازيگران و نقش آفرينان دو جنس مخالف هستند ، که هر دو فعالند ، طرفين هر دو پيامهای سازنده برای ديگران دارند . مرد داستان ، در نهايت لقب قوی و امين را از آن خود می کند و زن داستان ، صفت حياء را به خود اختصاص می دهد و بر بال حياء راه می رود :
3 ) در اين داستان اصل ارتباط دختر و پسر ، به عنوان يک ضرورت زندگی پذيرفته شده است ولی اين ارتباط ، يک ارتباط عاطفی ، پنهانی و بی حد و حصر نيست و با قيودی مورد پذيرش قرار گرفته است .
4) از نکاتی که از اين الگو قابل استنتاج است اينکه دختر و پسر در روابط عادی و ضروری نه بايد شرم بيجا داشته ، دستپاچه شده ، مضطرب شوند و نه بايد پرخاشگری نموده و به يکديگر اهانت کنند ، بلکه خوب است با شناخت از واقعيتهای جنس مخالف و از بين بردن ترسها ، دلهره ها ، هيجانها و نيز احساس خصومت و خشونت نسبت به يکديگر ، با خونسردی و صلابت شخصيت با جنس مخالف برخورد نموده و از رفتار سبک ، خودنمايی و جلب توجه جنس مخالف به وظايف محوله در اجتماع عمل کنند .
5 ) اگر ارتباط دختر و پسر قرار است که به ازدواج منجر گردد ، مناسبتی ندارد که يک روابط پنهانی و مکتوم باشد ، بلکه با هماهنگ نمودن خانواده ها در شرايطی تا حد قابل توجهی می توانند از يکديگر شناخت جسمی و روحی کسب نمايند . روابط پنهانی دختر و پسر آسيبهای فردی ، اجتماعی و ... دارد که بايد از آن پرهيز نمود .
6) در روابط سالم بين دو جنس مخالف . اصل نبايد برتظاهر ، ريا و خودنمايی باشد . آنانی که سعی دارند با لباسهای بسيار ويژه ، آرايشهای آن چنانی و ... برای خود ايجاد جذابيت نمايند ، قطعاٌ از ضعفی درونی رنج می برند و بدينوسيله به دنبال جبران کاستی جسمی يا روحی خود هستند . وگرنه کسی که فضيلت جسمی ، عقلی و قلبی دارد ، چه ضرورتی دارد که با حرکات تصنعی در مقابل ديگران ظاهر شود ؟ شخصيتهای رشيد ، خودبخود در ارتباط و تعامل برای ديگران به جهت فضايلشان زيبا جلوه می کنند .پس درارتباط سالم دختر و پسر خوب است ، هر يک به دنبال آن باشد که توانايی های علمی ، هنری ، اخلاقی ، ورزشی ، رزمی و ... کسب نمايند و طبيعی ، قوی و سالم در مقابل يکديگر ظاهر شوند.
کد و آهنگ سلام آخر با صدای احسان خواجه اميری
دريافت کد:
|
کد را در میان بادی سایت یا وبلاگ خود کپی کنید
کد شماره ی 5 کد جستجو در وبلاگ یا سایت بالای صفحه نمونش هست میتونید امتحان کنید |
|
|
توصيه من به شما اينه كه در صورت مراجعه به ابن وبلاگ نگاهي هم به
آرشيو وبلاگ بندازيد چون در غير اين صورت مطالب و برنامه و
اموزشهاي جالبي رو از دست ميدين. اگر احتياج به چيزي داشتين در
قسمت نظرات ميتونين اون رو مطرح كنيد
متولدين فروردين : گاهي يکدنده و لجباز ميشويد که اين به نفع شما نيست واز توجه و ارادت ديگران نسبت به شما ميکاهد. به مشورت به عنوان يک عامل مهم وتعيين کننده بنگريد نه يک عامل مزاحم و دست پاگير.
امیدوارم که خوشتون بیاد
![]() |
به گزارش واحد مرکزي خبر عليرضا جمشيدي، سخنگوي قوه قضائيه در نشست خبري با تبريک هفته دولت و تسليت درگذشت آيت الله مرعشي شوشتري گفت: اين دادگاهها به منظور خدمت رساني بيشتر، امکان دسترسي آسانتر به خدمات قضايي و گسترش عدالت و احياي حقوق عامه تشکيل خواهد شد.
وي افزود: با اين دستورالعمل، دادگاههاي سيار در بخش ها و روستاهايي که به اين دادگاهها نياز دارند تشکيل ميشود.
سخنگوي قوه قضائيه اضافه کرد: اين دادگاهها همچنين براي دعاوي تجاري به ويژه موارد مربوط به اصل 44 قانون اساسي در جاهايي که دسترسي به مراجع قضايي وجود ندارد و يا فاصله زيادي تا اين مراجع وجود دارد، تشکيل ميشود.
جمشيدي با بيان اين که ظرف دو ماه شرايط تشکيل دادگاههاي سيار بايد ابلاغ شود گفت: هم اکنون اين دادگاهها در بخشهايي تشکيل شده است و از طرفي دادگاههاي سيار با هماهنگي رئيس کل دادگستري استان براي مدت محدودي آغاز به فعاليت ميکند.
آيين نامه جديد عفو، بخشودگي، تخفيف و تبديل مجازاتها
عليرضا جمشيدي با بيان اين که از اين پس عفو به شکلي که در آيين نامه جديد آمده است اعطا ميشود افزود: بر اساس آيين نامه دو کميسيون در کشور تشکيل ميشود. يکي از کميسيونها مرکزي است که مرکب از 5 قاضي آشنا به احکام شرعي و با پايه 10 قضايي که براي مدت پنج سال از طرف رئيس قوه قضائيه منصوب ميشوند.
جمشيدي افزود: در مرکز هر استان نيز کميسيون استاني مرکب از رئيس دادگستري استان، دادستان مرکز استان، قاضي ناظر زندان و مديرکل زندان هاي استاني از طرف رئيس قوه قضائيه براي مدت سه سال تشکيل ميشود.
براي محاکمه نظامي نيز هياتي مرکب از رييس سازمان قضايي نيروهاي مسلح، معاون حقوقي و قضايي و همچنين معاون نظارت و بازرسي وي تشکيل ميشود تا عفو و بخشودگي نظاميان را بررسي کند.
وي با بيان اين که رييس دادگستري استاني که پرونده شخص در آن استان مطرح است، دادستان مرکز استان، قاضي ناظر زندان، رييس زندان، شخص محکوم و خانواده يا بستگان وي ميتوانند درخواست عفو را در استانها به کميسيون استان بدهند افزود: رييس کل دادگستري هر استاني مسئوليت دارد که کميسيون عفو را تشکيل و عفو افراد را بررسي کند.
جمشيدي گفت: چنانچه اين کميسيون نظر موافق بر عفو داشته باشد باشد اسامي را براي درج در فهرست عفو به دفتر رييس قوه قضائيه ارسال کند و نياز به ارسال به دفتر عفو کشوري نيست.
وي درباره سياستهاي کلان بر اعمال عفو نيز گفت: کميسيون مرکزي و کميسيونهاي استانها بايد تدابير و منويات مقام معظم رهبري را در مقام اعطاي عفو مورد توجه قرار دهند.
سخنگوي قوه قضائيه افزود: عفو بايد به گونهاي اعمال شود که تأثير مجازات و اصلاح بزهکار محرز شود.
وي لحاظ مصالح و ضرورتهاي اجتماعي، منطقه اي، سياسي براي اعطاي عفو، توجه به شخصيت مجرم و سوابق کيفري وي را از سياستهاي کلان بر اعمال عفو خواند و افزود: بايد به گونهاي اعمال عفو شود که احکام قضايي نيز اثرش را از دست ندهد.
وي گفت: اگر کسي شرايط آيين نامه را نداشته باشد، اختياري براي رييس قوه قضائيه خارج از اين تشريفات ديده شده است که شخصا ميتواند مواردي از عفو را را رهبري درخواست کند.
جمشيدي مناسبتهاي عفو را 14 مناسبت اعلام کرد و افزود: ولادت پيامبر(ص)، مبعث ، ولادت اميرالمومنين(ع)،ولادت امام حسين(ع)، ولادت حضرت مهدي(ع)، عيد فطر، عيد قربان، عيد غدير، سالروز پيروزي انقلاب اسلامي، سالروز جمهوري اسلامي ايران، عيد نوروز، حماسه فتح خرمشهر ويژه نيروهاي مسلح، ولادت حضرت زهرا(س) ويژه محکومان زن از مناسبتهاي عفو است.
وي درباره شرايط عفو گفت: محکومان به اعدام که مجازاتشان از عفو به حبس ابد تبديل شده است و ده سال از حبس را تحمل کرده باشند ميتوانند درخواست عفو کنند.
جمشيدي افزود: محکومان به حبس ابد در صورتي که حبس آنها يک بار عفو خورده و به 15 سال تبديل شده باشد و حداقل 5 سالي حبس را تحمل کرده باشند نيز ميتوانند درخواست عفو کنند.
سخنگوي قوه قضائيه اضافه کرد: محکومان غير حبس ابد، در صورتي مي توانند درخواست عفو کنند که حبس اوليه آنان عفو خورده باشد و از حبس باقي مانده يک چهارم آن را تحمل کرده باشند.
وي قاچاقچيان حرفهاي مواد مخدر، مواردي که مجازاتش حق الناس باشد از جمله قصاص، سرقت مسلحانه، تجاوز و زناي به عنف، مصاديق مهم جرايمي مثل جاسوسي، محاربه، قاچاق سلاح و مهمات، اختلاس، ارتشا و آدم ربايي را از استثنائات عفو اعلام کرد.
جمشيدي گفت: محکومان به جرايم مستوجب حد شرعي در صورتي که با شهادت شهود اثبات شده باشد نيز از عفو مستثني هستند.
سخنگوي قوه قضائيه افزود: اين دستور العمل، به عفو انضباط بيشتري مي بخشد و سرعت عمل را در اين خصوص افزايش ميدهد.
مواردى كه روزه باطل نمى شود وقضا
نيز واجب نمى گردد :
1 ـ اگر آسمان ابرى يا غبار آلود باشد ، و شخص روزه دار يقين يا اطمينان پيدا كند كه مغرب شده و افطار كند ، و بعد بفهمد كه مغرب نشده بوده ، روزه او صحيح است و قضا ندارد . 2 ـ اگر روزه دار از روى سهو و غفلت يا بخاطر فراموشى يكى از كارهائى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد ، روزه او باطل نمى شود . 3ـ كسى كه در شب جنب است ومى داند يا عادتش چنين است كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى شود ، چنانچه تصميم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند وبا اين تصميم بخوابد وتا اذان خواب بماند روزه اش صحيح است . 4ـ اگر براى خنك شدن يابى جهت مضمضه كند ، يعنى آب در دهان بگرداند وبعد فراموش كند كه روزه است وآب را فرو برد ، روزه اش صحيح است . 5ـ اگر براى وضوى نماز واجب مضمضه كند وبى اختيار آب فرو رود ، روزه اش صحيح است . 6ـ اگر كسى تحقيق كرد وفهميد كه صبح نشده وكارى كه روزه را باطل مى كند انجام داد ، وبعد معلوم شد كه صبح بوده است ، روزه او صحيح است . 7ـ اگر به علتى مانند مرض ياحيض يانفاس نتواند روزه ماه رمضان را بگيرد ، ودر همان مرض ياحيض يانفاس بميرد ، قضا بر او واجب نيست . 8ـ تنقيه كردن شىء جامد روزه را باطل نمى كند ، گرچه احتياط مستحب در ترك آن است .سفر در ماه رمضان واحكام آن
اگر مسافر داراى اين هفت شرط باشد نبايد روزه بگيرد : 1ـ اينكه مسافر نيت كند كه هشت فرسخ مسير ممتد را طى كند، به اين صورت كه از شهرش به جائى برود ويا از جائى به شهرش برگردد ، ويا اينكه مجموع رفت وبرگشتش هشت فرسخ بشود ، به شرط آنكه مسافت رفتنش كمتر از چهار فرسخ نباشد ( بنابر احتياط ) ، پس در جائى كه رفتنش سه فرسخ وبرگشتش پنج فرسخ باشد بايد احتياط كند . و فرقى نمى كند كه رفت و برگشتش متصل به هم و بلافاصله انجام شود يا آنكه بين رفتن و برگشتن فاصله شود و كمتر از ده روز ، در آن محل اقامت كند . 2ـ اينكه سفر قبل از ظهر باشد ، پس اگر بعد از ظهر سفر كند بايد روزه خود را تمام كند وقضا بر او واجب نيست . 3ـ اينكه به حد ترخص برسد ، يعنى جائى كه ديوارهاى شهر را نبيند و صداى اذان آن را نشنود و قبل از رسيدن به اين مسافت نبايد روزه خود را باطل كند . 4ـ اينكه نيت نكند قطع كردن سفر را ، و قطع سفر به چند چيز محقق مى شود : اينكه نيت كند كه ده روز يا بيشتر در جائى توقف كند ، يا از وطن خود عبور كند ، يا سى روز يا بيشتر در جائى توقف كند و مردد باشد كه سفر كند يا همانجا بماند . و مانند اين مورد اخير است اگر قصد داشته باشد كه روز بعد حركت كند و حركت نكند و باز قصد كند روز ديگر حركت كند و از آن محل حركت نكند تا سى روز . 5ـ اينكه سفرش ، سفر شغلى نباشد مثل راننده وساربان و دريانورد . 6ـ اينكه خانه به دوش و كوچ نشين نباشد ، و مقصود كسانى هستند كه مسكن معينى ندارند و هميشه براى يافتن آب و چراگاه مناسب براى حيوانات خود در حال كوچ هستند . 7ـ سفرش ، سفر مباح وجايز باشد، پس اگر سفرش براى معصيت باشد مثل دزدى يا گناه ديگر، بايد روزه بگيرد .« مسائل »
1ـ هرگاه مسافرى كه داراى شرايط مذكور است ، از روى جهل به حكم ، روزه گرفت ، اگر در بين روز فهميد كه مسافر نبايد روزه بگيرد ، روزه او باطل مى شود ، و اگر تا بعد از مغرب نفهميد ، روزه آن روز او صحيح مى باشد . 2ـ اگر كسى فراموش كرد كه روزه مسافر باطل است ودر سفر روزه گرفت ، روزه اش باطل است وبايد قضا كند . 3ـ اگر مسافرى قبل از اينكه به حد ترخص برسد ، روزه خود را باطل كند ، بنابر احتياط واجب هم كفاره بر او واجب است وهم قضاء . 4ـ اگر مسافر پيش از ظهر به وطنش برسد ، يابه جائى برسد كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند ، چنانچه كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده ، بايد آن روز را روزه بگيرد وقضا بر او واجب نيست ، واگر يكى از مفطرات را قبل از رسيدن به آن محل انجام داده ، روزه آن روز بر او واجب نيست وقضا بر او واجب مى شود . 5ـ اگر مسافر بعد از ظهر به وطنش برسد ، يابه جائى برسد كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند ، نبايد آن روز را روزه بگيرد چه كارى كه روزه را باطل كند انجام داده باشد يا انجام نداده باشد وبايد قضاى آن روز را بجا آورد . 6ـ در اماكن چهارگانه اى كه مسافر بدون قصد اقامت ده روز ، مخير است در اينكه نمازش را شكسته ياتمام بخواند نمى تواند روزه واجب ماه رمضان را بگيرد و آن چهار مكان : « 1ـ مسجد الحرام 2ـ مسجد پيامبر(ص) 3ـ مسجد كوفه 4ـ حائر حسينى (عليه السلام) » مى باشد .روزه يوم الشك
1ـ روزه روزى كه معلوم نيست روز آخر ماه شعبان است يا روز اول ماه رمضان ، و به آن يوم الشك مى گويند ، واجب نيست . 2ـ انسان مى تواند در يوم الشك ، روزه مستحبى به نيت اينكه آن روز از ماه شعبان است بگيرد ، يا اگر روزه قضا يا نذر بگردن او هست در آن روز روزه بگيرد و اگر بعداً معلوم شود كه آن روز اول ماه رمضان بوده ، روزه او صحيح است و جزء روزه ماه رمضان حساب مى شود و قضا ندارد . 3ـ اگر يوم الشك را به نيت ماه رمضان روزه بگيرد ، ويا به اين نيت روزه بگيرد كه اگر اين روز از ماه شعبان است روزه مستحب يا قضا مى گيرد ، يا به اين نيت كه اگر ماه رمضان است روزه واجب مى گيرد ، روزه اش باطل است . 4ـ اگر در يوم الشك بناى روزه گرفتن نداشت ، و قبل از ظهر آن روز معلوم شد كه ماه رمضان است ، و هنوز هم چيزى از مفطرات را انجام نداده بود ، بايد نيت روزه ماه رمضان كند و روزه بگيرد و قضا بگردن او نيست . و اگر بعد از ظهر بود بايد به احترام ماه رمضان از انجام دادن مفطرات پرهيز كند ، و قضاى آن روز را هم بگيرد .« مسائل »
1ـ اگر ديوانه قبل از طلوع فجر عاقل شود روزه آن روز بر او واجب مى شود . ولى اگر در بين روز عاقل شود ، اگر چه كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده ، روزه بر او واجب نيست بلكه مستحب است از چيزهائى كه روزه را باطل مى كند خود دارى كند مگر آنكه در شب قبل ، قبل از آنكه ديوانه شود نيت روزه كند ، بعد از آن ديوانه شود و در روز عاقل شود كه در اين صورت بايد بنابر احتياط واجب روزه آن روز را تمام كند ، و قضاى آن را هم بجا آورد و همچنين است كسى كه در شب نيت كرده بعد مست يا بيهوش شود و در روز ، مستى او زائل شود يا بهوش آيد . 2ـ اگر مريض در روز ماه رمضان بعد از ظهر حالش خوب شد مى تواند آنروز را افطار كند ، ولى اگر قبل ازچيزهائى كه روزه را باطل مى كند
( مفطرات )
1ـ 2ـ خوردن وآشاميدن : پس اگر روزه دار غذا يانوشيدنى را وارد معده كند ، چه از راه معمول ومتعارف ( دهان ) وچه از راه غير متعارف ( بينى ) ، روزه اش باطل مى شود . 3ـ جماع : اگر به مقدار حشفه ، ( يعنى ختنه گاه وآن سر آلت است تا محل ختنه ) داخل شود ، چه منى بيرون بيايد وچه بيرون نيايد ، روزه باطل مى شود ، ولى اگر كمتر از مقدار ختنه گاه داخل شود ومنى هم بيرون نيايد ، روزه باطل نمى شود . 4ـ استمناء : اگر روزه دار استمناء كند ، يعنى با خود كارى كند كه منى از او خارج شود، روزه اش باطل مى شود . 5ـ دروغ بستن به خدا وپيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم)روزه را باطل مى كند و دروغ بستن بر بقيه معصومين يعنى حضرت زهراء سلام الله عليها ودوازده امام (عليهم السلام)وبقيه پيغمبران وجانشينان پيغمبران هم بنابر احتياط واجب روزه را باطل مى كند . 6ـ فروبردن تمام سر در آب مبطل روزه است ، فرقى ندارد كه بقيه بدنش در آب باشد يا نباشد . 7ـ باقى ماندن بر جنابت وحيض ونفاس تااذان صبح بصورت عمدى ، روزه ماه رمضان و قضاى آن را باطل مى كند . بلكه در قضاى ماه رمضان اگر تا صبح بر جنابت باقى بود روزه او باطل مى شود حتى اگر بصورت غير عمد باشد . همچنين در واجب موسّع ، كه مقيد به روز خاصى نيست ، مثل روزه نذر غير معين اگر بصورت غير عمدى تا صبح بر جنابت باقى بماند ، احتياط مستحب بطلان آن است . 8ـ رساندن غبار غليظ به حلق مبطل روزه است بنابر احتياط واجب ، وبنابر احتياط واجب بايد غبارى را هم كه غليظ نيست به حلق نرساند . وهمچنين بنابر احتياط واجب دود غليظ وبخار غليظ نيز مانند غبار ، روزه را باطل مى كند . 9ـ اماله كردن ( تنقيه ) باچيز روان چه باآب باشد وچه بامايعى غير از آب، اگر چه براى مداوا باشد روزه را باطل مى كند . 10ـ استفراغ كردن عمدى اگر چه به سبب مرض و مانند آن ناچار باشد ، روزه را باطل مى كند، ولى كفاره ندارد ، ولى اگر سهواً يا بى اختيار استفراغ كند روزه باطل نمى شود .« مسائل »
1ـ خوردن و آشاميدن عمدى روزه را باطل مى كند چه زياد باشد وچه كم باشد ، حتى اگر ذره اى از غذا يا قطره اى از نوشيدنى باشد . 2ـ در باطل شدن روزه فرقى نيست در اينكه خوردن وآشاميدن آن چيز معمول باشد مثل آب ونان ، يااينكه معمول نباشد مثل خاك وشيره درخت . 3ـ رساندن دارو به داخل بدن از غير راه دهان روزه را باطل نمى كند مثل اينكه دارو را در چشم يا در گوش ويا بر زخم بريزند ويا اينكه شخص آمپول غير غذائى (1) استعمال كند . 4ـ كسى كه مى خواهد روزه بگيرد لازم نيست پيش از اذان دندانهايش را خلال كند، اگر چه احتمال دهد كه غذائى كه در بين دندان مانده داخل حلق مى شود . 5ـ اگر انسان يقين كند يا اطمينان داشته باشد كه اگر خلال نكند غذائى كه بين دندان مانده در روز وارد حلق مى شود واجب است خلال كند . 6ـ فرو بردن اخلاط سروسينه كه به فضاى دهان نرسيده اشكال ندارد (2) . 7ـ جايز است شخص روزه دار براى وضوى واجب يامستحب مضمضه يا استنشاق كند . 8ـ مسواك باچيز خشك جايز است بلكه باچيز تر نيز اشكالى ندارد . 9ـ روزه دار نبايد رطوبت خارجى را فرو برد ، همچنين اگر چيزى را در دهانش خيس كرد واز دهانش بيرون آورد ( مانند مسواك ) ، اگر بخواهد دو باره آن چيز تر را در دهانش بگذارد بايد رطوبت آنرا فرو نبرد واگر فرو ببرد روزه اش باطل مى شود . 10- جويدن غذا براى بچه ياپرنده وچشيدن غذا ومانند اينها كه معمولاً به حلق نمى رسد ، اگر چه اتفاقاً به حلق برسد ، روزه را باطل نمى كند ، ولى اگر انسان از اول بداند كه به حلق مى رسد روزه اش باطل مى شود وبايد قضاى آنرا بگيرد وكفاره هم بر او واجب است . 11ـ جماع ، روزه زن و مرد جماع كننده را باطل مى كند . 12ـ محتلم شدن در روز ماه رمضان روزه را باطل نمى كند . 13ـ روزه دارى كه در روز ماه رمضان محتلم شده ، مى تواند بول كند واستبراء نمايد، اگر چه بداند بواسطه بول يااستبراء كردن باقيمانده منى از مجرى بيرون مى آيد . 14ـ كسى كه در روز ماه رمضان محتلم شده واجب نيست فوراً غسل را انجام دهد اگر چه احتياط مستحب اين است كه فوراً غسل كند . 15ـ اگر انسان بعد از طلوع فجر از خواب بيدار شد وخود را محتلم ديد ، چه بداند جنابتش از شب بوده وچه بداند جنابت بعد از طلوع فجر بوده وچه وقتش را نداند روزه اش صحيح است . البته در قضاى ماه رمضان اگر بداند جنابتش از شب بوده روزه اش باطل است . 16ـ كسى كه در شب ماه رمضان براى هيچكدام از غسل وتيمم وقت ندارد ، حرام است خود را جنب كند مثلاً باهمسرشتعريف روزه
روزه آن است كه شخص مكلف ، با قصد قربت يعنى براى انجام دادن فرمان خداوند ، از اذان صبح ( طلوع فجر صادق ) تا اذان مغرب از كارهاى دهگانه اى كه بعداً شرح داده مى شود وبه آن مفطرات روزه مى گويند، خوددارى كند . قبل از وارد شدن در شرح و تفصيل احكام بايد بدانيم روزه بر چه كسانى واجب است : كسانى مكلف به روزه هستند كه شرايط وجوب روزه و شرايط صحت روزه در آنها موجود باشد ، مگر عده اى كه بعداً اسثنا مى كنيم كه مجاز به خوردن روزه هستند .شرايط روزه ماه رمضان
1ـ شرايط وجوب روزه : 1- اينكه انسان از اول طلوع فجر به حد بلوغ شرعى رسيده باشد . رسيدن به حد بلوغ شرعى به يكى از اين چند امر حاصل مى شود : الف ـ اگر پسر است پانزده سالش كامل وداخل در شانزده سالگى شود واگر دختر است نه سالش كامل وداخل در ده سالگى شود . ب ـ موى زبر و خشن بر زهار و بالاى عورت پسر يا دختر برويد . ج ـ خارج شدن منى از پسر چه در خواب چه در بيدارى و خارج شدن خون حيض از دختر . البته ديدن خون حيض بتنهائى بلوغ را اثبات نمى كند ، بلكه اگر شك كردند در اينكه نه سالش تمام شده يانه ، ديدن خون نشانگر اين است كه نه سالش تمام شده است، واما اگر يقين داشته باشند كه نه سالش تمام نشده و خون ببيند ، اين خون استحاضه است اگر چه داراى صفات حيض باشد . همچنين روئيدن موى خشن در دختر اطمينان مى آورد به اينكه دختر نه سالش تمام شده است ولى در جائى كه يقين داريم دختر داخل درده سال نشده ، بلوغ را اثبات نمى كند . 2ـ اينكه در تمام روز عاقل باشد . 3ـ در روز بيهوش نشده باشد . 4ـ مرضى نداشته باشد كه روزه برايش ضرر داشته باشد. 5ـ مسافر نباشد يا در سفرى باشد كه نمازش شكسته نمى شود . ( وفصل جداگانه اى براى احكام مسافر در ماه رمضان قرار خواهيم داد ) . 6ـ اينكه زن حتى براى لحظه اى در روز حيض يانفاس نباشد .يادآورى
اين شرائطى كه ذكر شد ، شرايط وجوب روزه بود . پس هر كسى كه واجد اين شرايط باشد روزه بر او واجب است . ولكن آيا روزه اين شخص صحيح ومقبول است يا نه ، متوقف بر شرايط ديگرى است كه شرايط صحت ناميده مى شود . پس كسى كه داراى شرايط وجوب وشرايط صحت باشد روزه بر او واجب است ( بخاطر دارا بودن شرايط وجوب ) وروزه اش نيز صحيح ومقبول خواهد بود ( بخاطر دارا بودن شرايط صحت ) .راه ثابت شدن اول ماه
اول ماه قمرى به چند امر ثابت مى شود : 1ـ آنكه خود انسان هلال ماه رمضان را ببيند . 2ـ سى روز از اول ماه شعبان بگذرد كه اين را « اكمال عده » مى نامند . 3ـ دو مرد عادل بگويند كه هلال را ديده ايم ولى اگر صفت هلال را برخلاف يكديگر بگويند، اول ماه ثابت نمى شود . 4ـ ديدن هلال نزد مردم شايع شود، و عده اى كه از گفته آنان يقين پيدا مى شود ، بگويند ماه را ديده ايم ، و همچنين است هر چيزى كه به واسطه آن يقين پيدا شود . 5ـ حاكم شرع ، يعنى مجتهد عادل جامع الشرائط حكم كند كه اول ماه شده ، و در اين صورت حكم او حتى براى حاكم شرعى ديگر هم معتبر است مگر آنكه خلاف اين مطلب برايش اثبات شود يا بداند دليل حاكم اول براى اثبات اول ماه اشتباه مى باشد .فساد مالي در لغت به معني تباه شدن، نابود شدن، از بين رفتن، فتنه، آشوب، زيان، كينه، ظلم، شرارت، بيماري و ... است.
فساد در ادبيات لاتين از فعل لاتين RUMPERE به معناي شكستن است در حقيقت با تحقق فساد، چيزي مي شكند يا نقض مي شود. واژه مال هم كه يك كلمه يوناني MELON يا MALON و لغت لاتيني MALUM است. مال در اصطلاح عبارت است از هر چيزي كه داراي ارزش اقتصادي بوده و قابل تبديل به پول باشد.
به طور كلي فساد مالي و اداري كه بانك جهاني تعريف كرده است به كليه سوء استفاده از قدرت و امكان رسيدن براي تامين منافع شخصي فرد، حزب، طرز تفكر خاص طبقه خاص و... گفته مي شود.
ساموئل هانتينگتون مي گويد فساد اداري، رفتار آن دسته از كاركنان بخش دولتي اطلاق مي شود كه براي منافع خصوصي خود، ضوابط پذيرفته شده را زير پا مي گذارند.

